چگونه تسلیت بگویم نبودنی که هنوز باور نکرده ام...

 

 

چگونه تسلیت بگویم نبودنی را که هنوز باور نکرده ام !!

شهناز عزیز

زیستن بعد از اینگونه رفتنت چه معنا دارد....

چگونه به فرداها بیندیشم وقتی غم نبودنت تمام ثانیه ها  را آوار

میکند سر گذشته و حال و آینده ام...

چگونه یک ردیف خالی جلوی اسمت را باور کنم ...

خاطراتمان را ازکدام زاویه اش نگاه کنم که تو نباشی...

تو هم صبور و معصوم بودی همچون مادرت که جز شکر خدا و

رضایت به حکمتش کلامی نمیگوید...

من کم طاقت چه کنم با نبودن هایت...

صحنه صحنه اش آتش میزند دلم را...

برای صبوری مان دعا کن بانوی راستی...

من تاب دیدن شیرینی ها و گل و پارچه های سیاهپوش را 

 دیگر ندارم...

برای صبوری مان دعا کن  رفیق خوب...

 

 

 

 

اطلاعیه

سلام....

 خدا رو شکر من بالاخره به نت رسیدم... ایام به کام هست؟


خوبین ؟ خوشین انشاالله؟


با تشکر از اطلاع رسانی های انجام شده،


از اونجایی که دوستان بسیار ضد حال خوردن به خاطر کارگاه

توجیهی دو روزه!!!!


مفتخرم به اطلاع برسونم( البته با تاخیر) که:


کارگاه توجیهی فقط یک شنبه 31 شهریور ساعت 8 و احتمالا  تا 

ساعت 12 سالن ابن سینا.


و اینطور که من شنیدم:غیبت مساوی سه شیفت اضافه!


با آرزوی بهترین ها در ایام کارورزی برای شما...


                                            

میلاد با سعادت مولای مهربانی مبارک...

چون برادرت از تو جدا گردد، تو پيوند دوستى را بر قرار كن، اگر روى برگرداند تو مهربانى كن، و چون بخل ورزد تو بخشنده باش، هنگامى كه دورى مى‏گزيند تو نزديك شو، و چون سخت مى‏گيرد تو آسان گير، و به هنگام گناهش عذر او بپذير، چنان كه گويا بنده او مى‏باشى، و او صاحب نعمت تو مى‏باشد.

مبادا دستورات ياد شده را با غير دوستانت انجام دهى، يا با انسان‏هايى كه سزاوار آن نيستند بجا آورى، دشمن دوست خود را دوست مگير تا با دوست دشمنى نكنى. در پند دادن دوست بكوش، خوب باشد يا بد، و خشم را فرو خور كه من جرعه‏اى شيرين‏تر از آن ننوشيدم، و پايانى گواراتر از آن نديده‏ام.

با آن كس كه با تو درشتى كرده، نرم باش كه اميد است به زودى در برابر تو نرم شود، با دشمن خود با بخشش رفتار كن، زيرا سرانجام شيرين دو پيروزى است (انتقام گرفتن يا بخشيدن) اگر خواستى از برادرت جدا شوى، جايى براى دوستى باقى گذار، تا اگر روزى خواست به سوى تو باز گردد بتواند، كسى كه به تو گمان نيك برد او را تصديق كن، و هرگز حق برادرت را به اعتماد دوستى كه با او دارى ضايع نكن، زيرا آن كس كه حقّش را ضايع مى‏كنى با تو برادر نخواهد بود، و افراد خانواده‏ات بد بخت‏ترين مردم نسبت به تو نباشند، و به كسى كه به تو علاقه‏اى ندارد دل مبند،

مبادا برادرت براى قطع پيوند دوستى، دليلى محكم‏تر از برقرارى پيوند با تو داشته باشد، و يا در بدى كردن، بهانه‏اى قوى‏تر از نيكى كردن تو بياورد، ستمكارى كسى كه بر تو ستم مى‏كند در ديده‏ات بزرگ جلوه نكند، چه او به زيان خود، و سود تو كوشش دارد، و سزاى آن كس كه تو را شاد مى‏كند بدى كردن نيست.

نامه ی ۳۱ مولای مهربانی

 

 

 

شب آرزوها.....دعا یادتون نره که محتاج محتاجم.


شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد

تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت

به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد

ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت

که محب صادق آنست که پاکباز باشد

به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن

که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد

سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم

به کدام دوست گویم که محل راز باشد

چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی

تو صنم نمی‌گذاری که مرا نماز باشد

نه چنین حساب کردم چو تو دوست می‌گرفتم

که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد

دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی

که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد

قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران

اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد

................................................سعدی علیه الرحمه

یادداشت1

  آدمها مے آیند

زندگیے میکنند

مے میرند و میروند...

امـــا فاجعه زندگے تـــو

آن هنــگامـــ آغاز مے شود کـــه...

آدمـــے مے رود امـــا نمے میرد...!!

مـــے مانـــــد

و نــبودنشـــ در بـــودن تـــــو

چنان تــــه نشین مے شود

کـــه تـــو مـــے میریــــ

درحـــالے که زنـــده ایے .....


*******************************

خواســ ـتن همــیــشــه توانـسـ ـتن نـیــســت...

گاهـــ ـی ، فــقــط ...

داغ بــزرگـــی اســت کــه تــا ابـ ـــد بــر دلـــت مــی مــــانــد !!


*********************************



ســاکت که مے مانے ...

مے گذارند به حساب جواب نداشتنت!

عـــــــمراً بفهمند دارے جان میکنے

تا حرمـتهـا را نگه دارے ...

السلام علیک یا نور الحق

سلام بر مصیبت کشان راه حق،

سلام بر صابران راه ایمان و عشق،

سلام بر هادی طریق دلدادگی،

شهادت امام نور و امید ، هادی النقی

بر عاشقان و سالکان طریق آن گوهر ناب

تسلیت باد.

اندر حکایت پیدایش نظام پرستاری


و حکایت از آنجا شروع شد که شبی بزرگان منجّم قوم گرد هم نشستندی و...

ادامه نوشته

به یاد تحقیق کوفتی... خاطرتون که هست: کلاس پورپوزال نویسی !

بررسی ارتـباط بـین افزایـش دق و دلی با طراحی امتـحاناتِ دشـوارِدر اساتیــدِ دانشگـاه های ایــران

دکتـر سیـر ز جــان1 و همکـاران

پیـش زمیـنه و هدف:
«دق و دلی» از دو واژه ی «دق» و «دلی» تشکیـل شده است و یکی از امراض شایع در جامعـه ی مدرسینِ کشور می باشد که دارای فیـزیولوژی پـیچیده ای است که به روشنی شناخـته شده نیست. این عارضه که به تدریـج منجر به اخـتلال در کیـفیت زندگی دانشجویان (و حتی در موارد شدیـد زندگیِ استاد) می شود، نه تـنها تاکنون در معـرض ریشه کنی قرار نگرفـته است، بلکه چه بسا از جانب مقامات بلندپـایه ی دانشگاهی مورد حمایـت واقع شده است! در ایـن مطالعه سعی شده ارتـباط بین میزان دق و دلی بالا و طراحی سخت ترین سؤالات امتـحانی در جامعـه ی دلسوز مدرسیـن دانشگاه بررسی شود.
مــواد و روش کـار:
ایـن مطالعه ی بالیـنی مداخله گر، طی یک مدت روی چنـد تن از اساتـیدِ بـنام یک دانشکده انجام شد. گروهی از این اساتیـد که ارتـباط دوستانه ای با شاگردان خـود داشتند، از همان ابـتدای کار از مطالعه حذف شدنـد. گروهِ دیـگری مشتـمل از اساتید غیرعادی که در میـان دانشجویان اغلب به الـقاب گوناگونی چــون «دراکـولا»، «هند جگرخوار»، «شمر ذی الجوشن»، «حرمـله» و... شهرت داشتـند، برای مطالعــه انـتخاب گردیدند.
یافـته ها:
نـتایج نشان داد که دانشجویانِ دارای رفـتار های پرخطر (!)، اعـم از دانشجویانی که به روش تدریس استـادِ خود خرده گرفتـند، دانشجویـانی که سابـقه ی پرت نـمودن «تـیکه» به استاد را در پرونده ی خود داشتـند، دانشجویانی که از خریداریِ کتـب ترجـمه یا تـألیف استادِ خود خودداری کرده بـودند و خـلاصه تمام آن دانشجو هایی که به طریـقی مبادرت به انگولـکِ اساتید خویش ورزیـده بـودند؛ در امتـحان پایان تـرم با سـؤالاتی غیر منـتظره و مفهومی مواجـه شدنـد. و بعضـاً عده ای هم از درس استاد مذکـور تالاپی افـتادند! در اکثـریت قریـب به اتـفاق موارد، استـاد مورد نظر حاضر به تـقدیم جان به حضرت عزرائیـل بــود اما عمـراً راضی نمی شد دانشجوی بـینوا و آسیـب پذیر را با اعـطای نمره ی پاسی از مرداب مردودی بـیرون بکشد!
بحـث و نـتیجه گیـری:
بر اساس نتـایج پژوهش ساختار دفـاعی ویژه ای در برخی از اساتیـد وجود دارد که به محض مواجه شدن با هرگونه ناهنجـاری از سوی دانشجو، با استـفاده از روش «انـداختن دانشجو» وارد مبـارزه می شوند که حـقا خوب هم جواب می دهد! علی أی حـال از این مقالـه هیچ نـتیجه ای نمی گیـریم. راهکار موقـتی در مقـابل این معضل این شد که فرض کرد تـمام اساتیـد دانشگاه عقده ای هستند مگر آن که خلافش ثابـت شود!
کلیـد واژه: دق
دلـی عقـده نـمره ی پاسی افـتادن و انـداختن.
منـابع و مـأخذ:
1) «چگونه می شود یک دعوا راه انداخت؟»، الف. ...، و پیروان، جــلد 44، صفحات 159
200.
2) مجله ملی مهندسی گل آقا، شماره 43

 



دانشگاه دوستت دارم چون...

دانشگاه دوستت دارم چون با تو همیشه به یاد خدا هستم


آیا موقعی که استادم از من می خواد براش تحقیق بیارم اونم از مقالات با رفرنس سال ۲۰۱۰ که هنوز چاپ هم نشده و گرنه نمره اون درس را نمی گیرم راهی به جزء این است که به خدا توکل کنم !!
آیا موقعی که سوار مینی بوس هایی میشم که مال قرون وسطی است، به غیر از این است که همیشه به یاد مرگ و روز قیامت باشم !!
آیا موقعی که تو سلف غذاخوری یه مشت برنج بیشتر بهم نمی دن، جزء این است که همیشه به یاد فقرا و شکم گرسنه آنان باشم!!
آیا هنگامی که وارد دانشگاه میشوم و فردی با لباس سرمه ای (انتظامات) چنان باهام به تندی حرف می زنه، جزء این است که به یاد سوال و جواب روز قیامت باشم!!
آیا موقعی که میخوام رئیس دانشکده مون رو ببینم باید چند طبقه بالا برم بعدش تازه بشنوم «ببخشید وقت قبلی دارین؟» جز اینه که به یاد تعداد طبقات آسمان و راه های رسیدن به خدا باشم!!
فکر می کنم تا همینجا کافی باشه و همتون فهمیده باشد که در دانشگاه همیشه به یاد خدائین.

به امید هوای تازه تر

البته تمتم موارد بالا در دانشگاه ما صدق نمیکنه!!

یادداشت 2


دلتنگ قایم باشک و لی لی و هفت سنگی هستم که نه اکانت میخواست و نه یوزر نیم، نه پسوورد...

به بهانه ی روز مادر:داستان مادر شوهر

دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جرو بحث می کردند.
عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد!
داروساز گفت اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر بریزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد تا در این مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسی به او شک نکند.
دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقـداری از آن را در غـذای مادر شوهـر می ریخت و با مهربانی به او می داد.
هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: آقای دکتر عزیز، دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی خواهد که بمیرد، خواهش می کنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند.
داروساز لبخندی زد و گفت: دخترم ، نگران نباش. آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بین رفته است.

گردآوری: مجله آنلاین روزِ شادی

داستان یک مادر

مادر من فقط یك چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود

ادامه نوشته

میلاد مادر عشق و بانوی آب و آینه مبارک.

عشق یعنی مادر

صبر یعنی زن

مهر یعنی دختر

نور یعنی خواهر

 هرچه هستی عشق یا صبر ،مهر یا نور

روزت مبارک...

و اما در خوابگاه دختران!




1-روش کاملا دانشجویی: پس از هماهنگ کردن با هم اتاقیها با کشیدن یک جیغ بلند از اتاق خارج شوید و دیگر به آنجا وارد نشوید!

2-روش سرخپوستی: مقداری وسایل قابل اشتعال وسط اتاق جمع کنید آتش بزنید تا موش خفه شود سپس مورد 1 را اجرا کنید!



3-روش معرفتی: به موش بگویید در صورت عدم خروج وی از اتاق خودکشی خواهید کرد اگر موش با معرفت باشد می رود وگر نه مورد 1 را اجرا کنید!

4-روش تعارفی: به موش تعارف کنید امشب پیش شما بماند اگر موش تعارفی باشد می ماند در این صورت مورد 1 را اجرا کنید!

5-روش گامبالا: چند قبضه اسلحه سرد تهیه کنید و به موش اعلان جنگ کنید اگر پذیرفت مورد 1 را اجرا کنید!

6-روش دمکراتیک: پس از توصیف فواید گفتمان از موش بخواهید اتاق را ترک کند در صورت عدم پذیرش،مورد1!

7-روش نه چندان دانشجویی: یکی از گربه های محوطه را ( از ملزومات هر خوابگاه است اگر ندارید دانشجو محسوب نمی شوید!) به صرف شام دعوت کنید اگر قبول کرد خوش به حالتان و اگر قبول نکرد به مورد1 رجوع کنید!(

عاقبت جری در خوابگاه پسرها!!!

                   

...

بخاطرمیخی، نعلی افتاد.


بخاطرنعلی،اسبی افتاد.


بخاطراسبی سواری افتاد.


بخاطرسواری،جنگی شكست خورد.


بخاطرشكستی،مملكتی نابودشد.


وهمه اینها بخاطركسی بودكه میخ را خوب نكوبیده بود!

صندلی داغ

   صندلی داغ


         هفتمین مهمان: فاطمه فولادیان


عجله نکنید این یک خود تحویلگیری محض نیست...

انشاءالله مقدمه ای باشه برای حضور سایر دوستان


سال نو پیشاپیش مبارک.


جواب سوالات ادامه مطلب

ادامه نوشته

روز پرستار مبارک


........روزمون مبارک.......

عیدی

        

         دلت را بتکان...

ادامه نوشته

به احترام همه ی بچه های سرطانی...

            

             لبخندت طرح لطیفی است که دیدن دارد....

 

                                

      عکس در حال بارگذاری است. لطفا چند لحظه صبر کنید.

 

چه زیباست بر سپید و سیاه روزگار لبخند زدن حتی اگر پرهایت بسته باشد

حتی اگر بخاطر ناگفته ها ساز حنجره ات کوک نباشد

حتی اگر در لحظه هایت تلنبار نگرانی باشد

حتی اگر پیچک خاطرات در هزار توی دالان اندیشه ات پیچیده باشد.

اگر از آسمان به پائین بنگری،زمین و هرچه در آنست در فاصله ی دو انگشت میگنجد.

چرا نگرانی برای فردا ؟

آنکه در لحظه لحظه ی زندگی جاریست همه را میداند

و همه چیز چالشی سازنده به سوی فردایی روشن است.

دیگر شب به پایان رسیده. بگذار لبخند بر دغدغه هایت طلوعی دیگر باشد.

بخند و زندگی کن.

شاید تبسم تو پناه لحظه های گریزان یکی دیگر شود

شاید… شاید… شاید…

به آسمان بنگر ٬قطره قطره لبخند حمایت می بارد٬

فاصله ی ما تا خدا فقط به اندازه ی باور یک لبخند است ....

یادم باشد...

 

یادم باشد:

باید کمتر حرف بزنم چرا که همیشه حرف هایی است برای نگفتن و ارزش عمیق هرکسی به حرف هایی است که برای نگفتن دارد.

باید کمتر لبخند بزنم چرا که اشتباه من این بود هر جا رنجیدم... لبخند زدم!

دیگران فکر کردند درد ندارم ضربه ها را سنگین تر زدند....

باید کمتر اعتماد کنم چرا که خیانت درست ترین اتفاق در یک رابطه ی اشتباه است.

باید کمتر یکرنگ باشم چرا که  سخت است یک رنگ ماندن در دنیایی که مردمش برای پر رنگ شدن حاضرند هزار رنگ باشند...

باید کمترعشق بورزم چرا که تمام مزرعه "کافر" صدایش میزدند گل آفتابگردانی را که "عاشق باران" شده بود...

باید کمتر خود دار باشم  چرا که گاهی بسیار لازم است اشک بریزی!

                                

توجه... توجه...

 

انتخاب واحد سوم تا پنجم بهمن ماه

(ازساعت ۸ تا۲۴ )

دروس ارائه شده این ترم:

داخلی ـ جراحی ۴   

کارآموزی داخلی ـ جراحی۴

کودکان۲

کاراموزی کودکان ۱

پرستاری ویژه 

پرستاری حوادث غیر مترقبه

اصول مدیریت و خدمات پرستاری 

+ هر درسی که مونده و نگرفتید تا حالا

کد دروس و شماره گروه در نرم افزار سما ـ دروس ارائه شده ـ سمت

 راست صفحه موجود است لطف کنید ببینید.

(به دلیل امکان بروز خطا کد ها رو نذاشتم)

پرستاران جوان:

(انتخاب واحد کاملا مشابه ترم های قبله !

تمام اطلاعات لازم در نرم افزار سما موجوده!

بنابراین شرمنده تمامی دوستان،

از پاسخگویی پیامکی و تلفنی معذورم.

 حتی شما دوست عزیز)

 

توجه... توجه...

سلام...

استاد هاشمی نیا فرمودن  هر کسی لاگ بووک تحویل نداده سریع تر اقدام کند....

 چون بدون لاگ بووک خبری از نمره نیست!

درگوشی: در صورتیکه لاگ بووک ندارید به خودشون مراجعه کنید چون میخوان نمره ها رو وارد کنن!

صرفا جهت اطلاع:

 

سلام پرستاران جوان... مخلص همگی

از اون جایی  که همه با سوادیم

به سواد پرستاری خودتون چه نمره ای میدین؟؟؟

به نظر شما با سوادترین پرستار کلاس ما کیه؟؟؟؟!!

توجه... توجه...

 

استاد صالحی فرمودن پرستاران جوان تا آخر امتحانات فرصت دارند پاورپوینت های خود را با موضوعات داخلی تنفس تحویل بدن....

تبصره: استاد فرمودن فلش ویروسی نمیپذیرم!!  لطفا ایمیل شود ...

حرف دل: پاور پوینت آخر ترم حکم مشکل گشا رو داره و امید فرج در نمرات است انشاالله. اقدام بفرمایید...

ایمیل استاد:sh_salehitali@yahoo.com

درد و دل های پرستاران جوان پس از حماسه داخلی _جراحی3

 

پرستاران جوان:

حماسه ۱۶ دی چطور بود؟؟؟؟

                                           

 

خاطرات طنز پرستاری.............بخوانید و بخندید

خاطره اول:
از سي سي يو زنگ زدن گفتن يه بيمار اقا دارن كه بايد سونداژ بشه و پرسنل اقا هم ندارن.خواهش كردن كه من برم و زحمتشا بكشم.سي سي يو كه رفتم ديدم همه وسايل روي ميز جلو تخت اقاي بيمار گذاشتن و خودشون سخت مشغول رديف كردن كاراي يه مريض ديگه بودن كه تازه پذيرش شده بود وبنظر هم ميرسيد كه از درد قلبي خيلي زجر ميكشه.....خلاصه پرده هاي دورتادور تخت را كشيدم و مشغول سونداژ شدم وقتي ميخواستم سوند فولي را فيكس كنم هر چي دور و ورم را نگاه كردم اب مقطر نبود!!! از لاي پرده ديدم يه سرنگ ده سي سي روي استيشن پرستاري گذاشته.....البته جاش نبود كه از پرسنل سي سي يو بخام اون سرنگ را بهم بدن...اومدم و خودم برش داشتم .سونداژ كه تموم شد متوجه شدم پرسنل بخش سي سي يو دارن دنبال يه چيز ميگردن و هي از هم ديگه ميپرسن كه :پس كجا گذاشتيش؟من كه تازه فهميده بودم چه كاري كردم اروم اروم در حالي كه نشون ميدادم خيلي بي تفاوتم از بخش زدم بيرون. بيچاره ها تا مدتها نفهميدن كه اون سرنگ كه مورفين رقيق كرده بودن چي شده!!!    

ادامه نوشته

...

خدایا :

 اندکی نفهمی عطا کن ؛ که راحت زندگی کنیم...

 مردیم از بس فهمیدیم و به روی خودمون نیاوردیم...

 

میان ماندن و نماندن
فاصله تنها یک حرف ساده بود
از قول من
به باران بی امان بگو :

دل اگر دل باشد ،
آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد!!!

یلداتون مبارک..........

به جای شمردن جوجه ها !!

بشمار، تعداد دل هایی را که به دست آوردی ...

بشمار، تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی ...

بشمار، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی ...

فصل زردی بود، تو چقدر سبز بودی ؟!

به خیلی چیزا فکر کن....
 

                 

به یاد گل آقای مطبوعات ایران

 

هشت سال از مرگ «گل آقا» مطبوعات ایران می گذرد.
از روز ۲۳ دی سال ۱۳۶۳  یادداشت‌های روزانهٔ طنز با نام مستعار «گل آقا» و تحت عنوان «دو کلمه حرف حساب» با محتوای انتقاد از دستگاه‌های دولتی و مشکلات موجود جامعه در صفحهٔ سوم روزنامه اطلاعات چاپ شده، که نقطه عطفی در طنز نویسی ایران و احیاگر طنز مطبوعاتی بعد از انقلاب بود.
نویسنده این ستون کیومرث صابری فومنی بود که بعدها و در سال 1369 مجله طنز و کاریکاتور «گل آقا» را منتشر کرد. مجله ای که در اولین شماره اش و با شمارگان صدهزار نسخه نایاب شد و به چاپ دوم رسید.

فعالیت‌های گل آقا منحصر به هفته‌نامه باقی نماند. ماهنامهٔ گل آقا، سالنامهٔ گل آقا، هفته‌نامهٔ «بچه‌ها...گل آقا»، انتشارات گل آقا برای انتشار کتب طنز و کاریکاتور، و سرانجام خانهٔ طنز ایران جهت پرورش طنزنویسان جوان، از دیگر فعالیت‌های کیومرث صابری بود.
               

 
کاریکاتور های گل آقایی حتما در ادامه مطلب ببینید
ادامه نوشته