شب آرزوها.....دعا یادتون نره که محتاج محتاجم.


شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد

تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت

به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد

ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت

که محب صادق آنست که پاکباز باشد

به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن

که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد

سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم

به کدام دوست گویم که محل راز باشد

چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی

تو صنم نمی‌گذاری که مرا نماز باشد

نه چنین حساب کردم چو تو دوست می‌گرفتم

که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد

دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی

که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد

قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران

اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد

................................................سعدی علیه الرحمه

یادداشت1

  آدمها مے آیند

زندگیے میکنند

مے میرند و میروند...

امـــا فاجعه زندگے تـــو

آن هنــگامـــ آغاز مے شود کـــه...

آدمـــے مے رود امـــا نمے میرد...!!

مـــے مانـــــد

و نــبودنشـــ در بـــودن تـــــو

چنان تــــه نشین مے شود

کـــه تـــو مـــے میریــــ

درحـــالے که زنـــده ایے .....


*******************************

خواســ ـتن همــیــشــه توانـسـ ـتن نـیــســت...

گاهـــ ـی ، فــقــط ...

داغ بــزرگـــی اســت کــه تــا ابـ ـــد بــر دلـــت مــی مــــانــد !!


*********************************



ســاکت که مے مانے ...

مے گذارند به حساب جواب نداشتنت!

عـــــــمراً بفهمند دارے جان میکنے

تا حرمـتهـا را نگه دارے ...

السلام علیک یا نور الحق

سلام بر مصیبت کشان راه حق،

سلام بر صابران راه ایمان و عشق،

سلام بر هادی طریق دلدادگی،

شهادت امام نور و امید ، هادی النقی

بر عاشقان و سالکان طریق آن گوهر ناب

تسلیت باد.

اندر حکایت پیدایش نظام پرستاری


و حکایت از آنجا شروع شد که شبی بزرگان منجّم قوم گرد هم نشستندی و...

ادامه نوشته

به یاد تحقیق کوفتی... خاطرتون که هست: کلاس پورپوزال نویسی !

بررسی ارتـباط بـین افزایـش دق و دلی با طراحی امتـحاناتِ دشـوارِدر اساتیــدِ دانشگـاه های ایــران

دکتـر سیـر ز جــان1 و همکـاران

پیـش زمیـنه و هدف:
«دق و دلی» از دو واژه ی «دق» و «دلی» تشکیـل شده است و یکی از امراض شایع در جامعـه ی مدرسینِ کشور می باشد که دارای فیـزیولوژی پـیچیده ای است که به روشنی شناخـته شده نیست. این عارضه که به تدریـج منجر به اخـتلال در کیـفیت زندگی دانشجویان (و حتی در موارد شدیـد زندگیِ استاد) می شود، نه تـنها تاکنون در معـرض ریشه کنی قرار نگرفـته است، بلکه چه بسا از جانب مقامات بلندپـایه ی دانشگاهی مورد حمایـت واقع شده است! در ایـن مطالعه سعی شده ارتـباط بین میزان دق و دلی بالا و طراحی سخت ترین سؤالات امتـحانی در جامعـه ی دلسوز مدرسیـن دانشگاه بررسی شود.
مــواد و روش کـار:
ایـن مطالعه ی بالیـنی مداخله گر، طی یک مدت روی چنـد تن از اساتـیدِ بـنام یک دانشکده انجام شد. گروهی از این اساتیـد که ارتـباط دوستانه ای با شاگردان خـود داشتند، از همان ابـتدای کار از مطالعه حذف شدنـد. گروهِ دیـگری مشتـمل از اساتید غیرعادی که در میـان دانشجویان اغلب به الـقاب گوناگونی چــون «دراکـولا»، «هند جگرخوار»، «شمر ذی الجوشن»، «حرمـله» و... شهرت داشتـند، برای مطالعــه انـتخاب گردیدند.
یافـته ها:
نـتایج نشان داد که دانشجویانِ دارای رفـتار های پرخطر (!)، اعـم از دانشجویانی که به روش تدریس استـادِ خود خرده گرفتـند، دانشجویـانی که سابـقه ی پرت نـمودن «تـیکه» به استاد را در پرونده ی خود داشتـند، دانشجویانی که از خریداریِ کتـب ترجـمه یا تـألیف استادِ خود خودداری کرده بـودند و خـلاصه تمام آن دانشجو هایی که به طریـقی مبادرت به انگولـکِ اساتید خویش ورزیـده بـودند؛ در امتـحان پایان تـرم با سـؤالاتی غیر منـتظره و مفهومی مواجـه شدنـد. و بعضـاً عده ای هم از درس استاد مذکـور تالاپی افـتادند! در اکثـریت قریـب به اتـفاق موارد، استـاد مورد نظر حاضر به تـقدیم جان به حضرت عزرائیـل بــود اما عمـراً راضی نمی شد دانشجوی بـینوا و آسیـب پذیر را با اعـطای نمره ی پاسی از مرداب مردودی بـیرون بکشد!
بحـث و نـتیجه گیـری:
بر اساس نتـایج پژوهش ساختار دفـاعی ویژه ای در برخی از اساتیـد وجود دارد که به محض مواجه شدن با هرگونه ناهنجـاری از سوی دانشجو، با استـفاده از روش «انـداختن دانشجو» وارد مبـارزه می شوند که حـقا خوب هم جواب می دهد! علی أی حـال از این مقالـه هیچ نـتیجه ای نمی گیـریم. راهکار موقـتی در مقـابل این معضل این شد که فرض کرد تـمام اساتیـد دانشگاه عقده ای هستند مگر آن که خلافش ثابـت شود!
کلیـد واژه: دق
دلـی عقـده نـمره ی پاسی افـتادن و انـداختن.
منـابع و مـأخذ:
1) «چگونه می شود یک دعوا راه انداخت؟»، الف. ...، و پیروان، جــلد 44، صفحات 159
200.
2) مجله ملی مهندسی گل آقا، شماره 43

 



دانشگاه دوستت دارم چون...

دانشگاه دوستت دارم چون با تو همیشه به یاد خدا هستم


آیا موقعی که استادم از من می خواد براش تحقیق بیارم اونم از مقالات با رفرنس سال ۲۰۱۰ که هنوز چاپ هم نشده و گرنه نمره اون درس را نمی گیرم راهی به جزء این است که به خدا توکل کنم !!
آیا موقعی که سوار مینی بوس هایی میشم که مال قرون وسطی است، به غیر از این است که همیشه به یاد مرگ و روز قیامت باشم !!
آیا موقعی که تو سلف غذاخوری یه مشت برنج بیشتر بهم نمی دن، جزء این است که همیشه به یاد فقرا و شکم گرسنه آنان باشم!!
آیا هنگامی که وارد دانشگاه میشوم و فردی با لباس سرمه ای (انتظامات) چنان باهام به تندی حرف می زنه، جزء این است که به یاد سوال و جواب روز قیامت باشم!!
آیا موقعی که میخوام رئیس دانشکده مون رو ببینم باید چند طبقه بالا برم بعدش تازه بشنوم «ببخشید وقت قبلی دارین؟» جز اینه که به یاد تعداد طبقات آسمان و راه های رسیدن به خدا باشم!!
فکر می کنم تا همینجا کافی باشه و همتون فهمیده باشد که در دانشگاه همیشه به یاد خدائین.

به امید هوای تازه تر

البته تمتم موارد بالا در دانشگاه ما صدق نمیکنه!!

یادداشت 2


دلتنگ قایم باشک و لی لی و هفت سنگی هستم که نه اکانت میخواست و نه یوزر نیم، نه پسوورد...

به بهانه ی روز مادر:داستان مادر شوهر

دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جرو بحث می کردند.
عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد!
داروساز گفت اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر بریزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد تا در این مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسی به او شک نکند.
دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقـداری از آن را در غـذای مادر شوهـر می ریخت و با مهربانی به او می داد.
هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: آقای دکتر عزیز، دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی خواهد که بمیرد، خواهش می کنم داروی دیگری به من بدهید تا سم را از بدنش خارج کند.
داروساز لبخندی زد و گفت: دخترم ، نگران نباش. آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بین رفته است.

گردآوری: مجله آنلاین روزِ شادی

داستان یک مادر

مادر من فقط یك چشم داشت. من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود

ادامه نوشته

میلاد مادر عشق و بانوی آب و آینه مبارک.

عشق یعنی مادر

صبر یعنی زن

مهر یعنی دختر

نور یعنی خواهر

 هرچه هستی عشق یا صبر ،مهر یا نور

روزت مبارک...

ساده که باشی...

ساده که میشوی

همه چیز خوب میشود


 


خودت

غمت

مشکلت

غصه ات

هوای شهرت

آدمهای اطرافت

حتی دشمنت


 


یک آدم ساده که باشی

برایت فرقی نمیکند که تجمل چیست

که قیمت تویوتا لندکروز چند است

فلان بنز آخرین مدل ، چند ایربگ دارد


 


مهم نیست

نیاوران کجاست

شریعتی و پاسداران و فرشته و الهیه

کدام حوالی اند

رستوران چینی ها

گرانترین غذایش چیست 


 


ساده که باشی

همیشه در جیبت شکلات پیدا میشود

همیشه لبخند بر لب داری

بر روی جدولهای کنار خیابان راه میروی

زیر باران ، دهانت را باز میکنی و قطره قطره

مینوشی


 


آدم برفی که درست میکنی

شال گردنت را به او میبخشی


 


ساده که باشی

همین که بدانی بربری و لواش چند است

کفایت میکند

نیازی به غذای چینی نیست

آبگوشت هم خوب است

ساده که باشی

.

.

.