باز این چه شورش است که در خلق عالم است

سلام بر توای عصاره عشق
حسین،ای عصاره عشق !
ای خدای بندگی...
ابن علی اسطوره مردانگی...
با چه زبانی تصویر کنم نبودن تو را و داغ دل زینب را!
نبودن تو که کمر تاریخ را شکست،پرواز عاشقانه تو،شرم آب و خاک و دستان آغشته به خون بشررا...
خدای بندگی!سالار عشق!بی تو عشق پا در هوا می ماند!
نام تو،حسین،سالار عشق، زمین و آسمان را وادار به سکوت می کند...
دلم برای دسته های محله مان تنگ است، برای سربندهای یا حسین...
برای شب های تعزیه خوانی،نوحه های از سوزدل، ناله های زنان چادر سیاه که داغ علی اصغر بند بند وجودشان را می سوزاند...
دلم برای صدای طبل و زنجیر زدن های هیئت ابوالفضل تنگ است...
برای پرچم های یا حسین، علم های سبز و سیاه، دلم برای عشق بازی خادمان حسین تنگ است ...
محرم که می آید،زندگی عوض می شود! همه هستند پیر و جوان، فقیر و ثروتمند، امروزی و دیروزی،همه عشق را به یک نام می خوانند:حسین ،سالار عشق...
محرم که می شود دلم مالامال درد است و عشق...
محرم که می آید دل می شویم از همه کس و همه چیز،من ومحرم ما می شویم سیاه پوش عزای ارباب...
قبله ام می شود حسیینیه،علم علمدارت، سر بریده ات، دنیایم می شود حسین و بس...
سالار عشق دخیل بسته ام امسال دلم را به 6 ماهه ات...
ارباب،کربلا ندیده ام،
تشنه بین الحرمین ارباب،
آدم بشوم این محرم،
همین!