کاریکلماتور کلامی
توان
بعضیها عددی نیستند؛ ما آنها را به توان رساندهایم.
معرکه
وقتی کلاهتان پس معرکه باشد، تازه اول معرکهاید.
موی سپید
حتی موهایم هم میدانند که پایان شب سیه سپید است.
قوزک
آنقدر در خودم فرورفتم که سر از قوزک پایم درآوردم.
قانون
عدهای قانون را «پیاده» میکنند که خود «سوار» شوند.
آینده
برای این که «آینده»اش را خراب کنند «حال»ش را گرفتند.
مخالفان رژیم
آدمهای لاغر با «رژیم» مخالفند.
دریا
زیباترین لب دنیا، لب دریاست.
عنکبوت
بیصداترین تار را عنکبوت مینوازد.
گرسنگی
هیچکس گرسنه نیست، همه روزی چند وعده گول میخورند.
فریاد
نقاش لال، فریاد میکشید.
هنر
خیلی از معتادها تابلو هستند اما ارزش هنری ندارند.
قصابها
قصابها آزادانهتر از روزنامهنگارها قلم میزنند.
ساعت
ساعت لاشهی زمان است که بر روی مچ سنگینی میکند.
سواری
همه چیز بر وفق مراد است و بعضیها سوار بر خر مراد.
وصله
بعضیها خیاط نیستند؛ اما خوب وصلههایی به آدم میچسبانند.
وقت
چون وقتمون خیلی کم بود، همه چیز بین ما زود تمام شد.
رویا
من با رویا زندگی میکنم و رویا با دیگری.