زندگي از ديدگاه طنز
عاشق اینم که وقتی استاد می پرسه تا کجا درس دادم ؟
همه همدیگه رو نگاه می کنن و هیچکس جوابی نمی ده ... !
عاشق این اتحاد و هماهنگیم توو وا نکردن لای جزوه !
هیچوقت اگه تو رو با کس دیگه ببینم حسودی نمی کنم، آخه مامانم یادم داده اسباب بازی هامو بدم به بدبخت بیچاره ها.
دقت کردین اگه اسمت میرزا پشمک الدین گل کلمیان هم باشه، وقتی می خوای ایمیل درست کنی می گه قبلا با این اسم ساخته شده ؟
همیشه فکر می کنم یه چیزی تو یخچال هست و من ازش بی خبرم !!! ولی هر چی می گردم پیداش نمی کنم ... شما چطور ؟
قدیما مراسم خواستگاری برای این بود خونواده ها دختر پسر رو بهم نشون بدن الان برای اینه که دختر و پسر خونواده هاشونو بهم نشون بدن !
مادر شوهرها می گن: عروس مثل لیمو شیرینه اولش شیرینه،آخرش تلخه ! ولی لیمو شیرین تا زمانی شیرینه که کارد به جیگرش نخورده باشه.
این آدمایی که سه صفحه بهشون اس ام اس می دی بعد مثل معلولا فقط یه کلمه تایپ می کنن Ok باید بگیری اون دکمه های کیبورد موبایلشونو با بیل داغون کنی ازش فقط یه o بمونه با یه k تا حالشون جا بیاد !!!
مامانم در طول شبانه روز فقط یک بار بهم می گه دکتر، اونم آخره شباست که صِدام می زنه دکتر بیا آشغالا رو بزار دَم در !
دقت کردین همیشه خنده دارترین موضوعات زمانی به مغزت می رسه که وسط مراسم ختم هستی ؟
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 13:10 توسط admin nurse
|